تبليغاتX
بوسه ی عشق

ادب عشق، تقاضا نكند بوس و كنار **** دو نگه چون به هم آمیخت، همان آغوش است

مرا بهاری اگر هست ، غیر روی تو نیست... ( پست بهارانه )

چه صبحی فرحزا، چه روزی خوش است **** كه بلبل در آغوش گل بیهش است

صبا داده پیراهن غنچه چاك **** چمن چادر افكنده بر روی خاك

هوا مملو از عطر گل های یاس **** زمین كرده بر تن، ز گل ها لباس

در این بامداد نشاط آفرین **** شود دل چو گل ها، به شادی قرین

بود صوت بلبل بسی جانفزا **** شنو نغمه ی چنگ باد صبا

نگر رقص گل ها به روی چمن **** نگر خنده ی نرگس و یاسمن

بهار است و فصل نشاط و سرور **** شود رنج و محنت ز دل ها به دور (( فرامرز گل زاده ))

****************************

به هیچ حیله، در آغوش در نمی آیی **** مگر تو را ز نسیم بهار ساخته اند؟ (( صائب تبریزی ))

****************************

عید من، بی تو صفایی نکند **** دختر دهر، وفایی نکند

بی تو، سوسنبر و مینا، خارند **** نرگس و لاله، ز غم بیمارند

چشم نرگس، نگران تو بود **** غافل از خواب گران تو بود

بی تو دیگر، هوس مستی نیست **** شور و شوقی، به رگ هستی نیست

گر تو باشی، همه روز است بهار **** ور نباشی تو، چه لیل است و چه نهار؟

بهر من، عید و گل و لاله تویی **** گل اندوه مرا، ژاله تویی

تو بگو، بی تو چه سازم، گل من؟ **** دل خود را، به که بازم، گل من؟ (( مینا اسدی ))

****************************

نرگسش، چشم و دهن، غنچه و زلفش، سنبل **** نازم آن دست، که این دسته ی گل بست به هم (( عارف قزوینی ))

****************************

بوی نوبهار آید، از نسیم آغوشت **** عطر غنچه می ریزد، از لبان خاموشت

تا از آن لب نوشین، آب زندگی خوردم **** عمر جاودان دارم، در بهشت آغوشت

گر دل خزان دیده، چون شکوفه خندان شد **** صبح نوبهاری را، دیده در بنا گوشت

با نگاه سر دادم، بانگ آرزوها را **** تا برون کشم حرفی، از نگاه خاموشت

برق اشک گرمم را، در سپیده دم دارد **** گوهری که می تابد، چون ستاره در گوشت

پرتو نگاهت را، در ستاره ها بینم **** نیستی جدا از من، تا کنم فراموشت

نیست باکم از پیری، تا به بوسه می گیرم **** مستی جوانی را، از لب قدح نوشت

تا شبی به گلزارت، چون نسیم غلتیدم **** صد چمن گل و نسرین، چیدم از بر و دوشت

خوابگاه آغوشت، عطر یاسمن دارد **** در بهار جاویدم، از نسیم آغوشت (( ابوالحسن ورزی ))

****************************

یک صبح خنده رو ** وقتی که با بهار گل افشان فرا رسی ** در باز کن، به کلبه ی خاموش من بیا ** بگذار تا نسیم که در جستجوی توست ** از هر که در ره است، بپرسد نشانه هات ** آنگاه با هزار هوس، با هزار ناز ** برچین دو زلف خویش ** آغاز رقص کن ** بگذار تا به خنده، فرود آید آفتاب ** بر صبح شانه هایت... (( نادر نادرپور ))

****************************

تو از تبار گلی، نوبهار یعنی تو **** رگ شراب زمین، جویبار یعنی تو

صدای بال کبوتر، صدای دلکش توست **** طنین زمزمه ی آبشار، یعنی تو

تو مثل عشق، بزرگی، صبور و پا برجا **** نجیب و پاکدلی، کوهسار یعنی تو

منم پرنده ی زخمی، تو نوشدارویی **** به بیقراری قلبم، قرار یعنی تو

زمین خالی و خشکم، عبوس و خاکی رنگ **** لباس سبز منی، سبزه زار یعنی تو

من آشنای توام، ای همیشه بیگانه **** تو تلخ تر ز غمی، انتظار یعنی تو (( نزهت اسدپور ))

****************************

چون بوی بهار، در کنارم بنشین **** ای نوگل رسته در بهارم، بنشین

دلمرده مخواه، بیش از اینم به بهار **** تا جان به لب از شوق بیارم، بنشین (( هاشم محجوب - مهتاب ))

****************************

تو خوشه های بلورین یاس خندانی **** تو دانه های گهربار ابر گریانی

تو خنده های طلا رنگ و گرم خورشیدی **** تو پنجه های سحرفام ماه رخشانی

شکوه جنگل سرسبز یاسمن زاری **** نسیم دشت دلاویز سوسنستانی

بهار دلکش گل های خاطرانگیزی **** نوای نم نم خاطرنواز بارانی (( احمد خوانساری ))

****************************

که گوید آن گل پاکیزه روی رعنا را **** که بی تو، دوست نداریم باغ و صحرا را

به بزم، اگر نبود ساقی گل اندامی **** میاورید صراحی و جام صهبا را (( آزاد کابلی ))

****************************

بهشت با همه جان پروری، چو کوی تو نیست **** گلی به باغ نکویی، به رنگ و بوی تو نیست

هزار نقش برآورد، نقشبند وجود **** یکی به جلوه، چو نقش رخ نکوی تو نیست

جمال نرگس و گل، گر چه دلکش است، ولی **** چو روی دلکش و چون چشم فتنه جوی تو نیست

تو آرزوی منی، ای چراغ خلوت دل **** مرا به جان تو در دل، جز آرزوی تو نیست

فروغ باده که بنمود، راز آب حیات **** حیات بخش تر از لعل رازگوی تو نیست

روا نبود که از دیده افکنی، چون اشک **** مرا، که دیده ی امید، جز به سوی تو نیست

بهار را چه کنم با جمال دلجویت؟ **** مرا بهاری اگر هست، غیر روی تو نیست

وصال روی توام، از چه روی رخ ننمود؟ **** اگر که رشته ی بختم، سیه چو موی تو نیست

دلم، ملول شد از گفتگوی خلق و هنوز **** به دل مرا هوسی، غیر گفتگوی تو نیست (( کاظم پزشکی ))

|+| به نگارش در آمده ، مورخ  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 ساعت 3:52 قبل از ظهر  به قلم محمد مسیح  | 

لاله ، ساغرگیر و نرگس ، مست و بر ما نام فسق؟؟؟

من امشب چون مترسک ها ** کنار کاج پیر کوچه ی میعاد ** ز رفتن، باز می مانم ** و آنگه، آن ترنم های گرم آشنایی را ** که بس شب های مهتابی ** کنار کاج پیر کوچه ی میعاد ** برایم باز می خواندی ** به گوش کاج فرتوت خزان دیده ** من امشب باز می خوانم ** و تو، آنگه ز پیچ کوچه ی خاموش می آیی ** ولی، افسوس و صد افسوس ** که در آن سوی کاج کوچه ی میعاد ** ز رفتن، باز می مانی ** و آن زیبا ترنم های گرم آشنایی را ** به گوش دیگری، آرام می خوانی ** و من، این سوی کاج پیر فرتوت خزان دیده ** به تندی اشک می ریزم (( محمد رضا عبدالملکیان ))

****************************

لاله، ساغرگیر و نرگس، مست و بر ما نام فسق؟ **** داوری دارم بسی، یا رب که را داور کنم؟

****************************

در رهت، تا دختران شهر دام انداختند **** سکه های بوسه را بردند و دل را باختند

پنجه های داغ تو، چون پنجه های آفتاب **** در شب گیسویشان، افسانه ها پرداختند

تا تن چون عاجشان را، با نوازش سوختی **** قصر مرمرگون باغ آرزو را ساختند

بر سمند سرکش احساس و عشق و آرزو **** مهربانی های من، با مهربانی تاختند

ای درخت ارغوان، نیلوفرت بودم، ولی **** بازوانت، قدر آغوش مرا نشناختند (( ژاله نظیری ))

****************************

بهر لب من، لبان گرم تو چه شد؟ **** بهر سر من، سینه ی نرم تو چه شد؟

ای تن به تن دیگری، افشرده به رقص **** سویم چه کنی نگاه؟ شرم تو چه شد؟ (( دکتر نورانی وصال ))

****************************

در وعده گهت، تشنه ی دیدار تو ماندم **** عصیان دل از وعده ی وصل تو، نشاندم

در حسرت دیدار تو، گشتم همه تن چشم **** هر سو نگهم را، پی دیدار تو راندم

با دست نگه، ای همه زیبایی و خوبی **** بسیار گل اشک، به راه تو فشاندم

انگشت نما، خسته، پریشان پریشان **** رسوای همه رهگذران، گشتم و ماندم

مایوس چو شد دل من، تو نبودی که ببینی **** چون این تن بی جان، به در خانه رساندم

هر لحظه، دل از خود شد و صد جای نشستم **** هر بار بدین گونه، به لب نام تو راندم

از میکده های سر ره، جام گرفتم **** داد دل خود، از دل پیمانه ستاندم

گفتم مگر از یاد برم نام تو را، لیک **** افتاد در آیینه ی دل، عکس تو آن دم (( هاشم محجوب - مهتاب ))

****************************

کس بر در عشق، این همه استاد که من؟ **** یا از تو بدین درد دل، افتاد که من؟

آن را که میان ما، جدایی افکند **** دشنام نمی دهم، چنان باد که من

****************************

خون و آتش، هر دو با هم می زند **** بر دلم، خواهم نخواهم می زند

نرگسش، آتش به جانم می زند **** خنده اش، مستانه راهم می زند

تیغ ابروی سیاه دلکشش **** زخم بر قلب تباهم می زند

خال و چال چانه ی زیبای او **** همچنان یوسف، به چاهم می زند

گیسوی زاهد فریبش، آشکار **** طعنه بر روز سیاهم می زند

وقر و سنگینی رفتارش، عیان **** خنده بر بار گناهم می زند

از جفا و از عتابش، تیرها **** بر دل پر درد و آهم می زند

گونه های سرخ او، بس طعنه ها **** بر رخ زرد چو کاهم می زند

من ندانم چون زند آتش به جان **** این فقط دانم که گاهم می زند

آن سیه چشمان کافر کیش را **** از غضب، رندانه تا هم می زند

بر دل غمدیده ی " مهدی "، ناصواب **** خون و آتش، هر دو با هم می زند (( مهدی نقابت ))

****************************

در وصل تو، پیوسته به گلشن بودم **** در هجر تو، با ناله و شیون بودم

گفتم به دعا که چشم بد، دور ز تو **** ای دوست، مگر چشم بدت من بودم؟ (( ابوسعید ابوالخیر ))

****************************

به باده ی تلخ نشستم ** ز تنگ حوصله گی، گفته ها ز رفتن بود ** گلایه ها به سخن داشت ** ز درد و غصه، سراپا سکوت بود و خشم ** و جام های تهی ** در انتظار به هم کوفتن، شکستن بود ** گلایه داشت و می گفت ** که آشنایی ما، سردی زمستان ها گرفته است و دو رنگی ** زمان، زمان به هم ریختن جدایی هاست ** فریب دادی و خوردم ** فریب دادم و خوردی ** زمان، زمان عطش، مرگ آشنایی هاست ** و عشق، اگر به دو رنگی نشست، نیرنگ است ** و عشق، کهنه قماری ست ** کسی برنده ندارد ** قمار عشق، قماری بزرگ و وسوسه ریز است ** در این قمار ** کسی که هستی خود را نگفته باخت، منم، من ** در این قمار ** تو هم برنده نبودی اگر چه " لیلاجی " ** من و تو، هیچ نبردیم ** من و تو، خسته و تنها ** گذشته را، به قماری نکرده، باخته ایم... (( رها ))

****************************

بیمار عشق را، ز مسیحا چه فایده؟ **** دارد لب تو فایده، اما چه فایده؟

دیشب، چه خودکشی که نکردم به کوی تو **** بیرون نیامدی به تماشا، چه فایده؟ (( نادم لاهیجی ))

|+| به نگارش در آمده ، مورخ  دوشنبه هفدهم دی 1386 ساعت 1:35 قبل از ظهر  به قلم محمد مسیح  | 

بگو که چشم سیاهت ، ز من چه می خواهد؟

توی مه قدم می ذارم **** سمت خاطرات پیرم

مثل برفای زمستون **** آب می شم، فرو می ریزم

چشامو می بندم و سر **** رو زانوهام می گیرم

قفس دوست داشتن تو **** باز منو کرده اسیرم

کاش یه دنیا آینه داشتی **** روی صورتت می ذاشتی

با نگاه بی کرانه ات **** تنهاییمو برمی داشتی

کاش یه باغ قصه داشتی **** روی اسم من می ذاشتی

اسم عاشقی که رویید **** از شقایقی که کاشتی

از شقایقی که کاشتی

قلب آینه ها گرفته **** عطر گلدونا چه پیره

واسه ی این قلب تنها **** شکوه و گلایه دیره

گم شدن، آسونه تو مه **** وقتی زخمیه تن عشق

مثل بن بست نگاهی **** وقتی اشکه توی هر چشم

وقتی که انکار عشقو **** توی صورتت می بینم

به دروغ این عذابا **** کنج خلوتی می میرم

رفتی و تنهام گذاشتی **** منو با شب جدایی

توی مه قدم می ذارم **** واسه لمسه ی رهایی

واسه لمسه ی رهایی

کاش یه دنیا آینه داشتی **** روی صورتت می ذاشتی

با نگاه بی کرانه ات **** تنهاییمو برمی داشتی

کاش یه باغ قصه داشتی **** روی اسم من می ذاشتی

اسم عاشقی که رویید **** از شقایقی که کاشتی

کاش یه دنیا آینه داشتی **** روی صورتت می ذاشتی

با نگاه بی کرانه ات **** تنهاییمو برمی داشتی

کاش یه باغ قصه داشتی **** روی اسم من می ذاشتی

اسم عاشقی که رویید **** از شقایقی که کاشتی

از شقایقی که کاشتی

توی مه قدم می ذارم **** سمت خاطرات پیرم

مثل برفای زمستون **** آب می شم، فرو می ریزم (( خواننده: آفو، آلبوم: ابرو، ترانه: مه ))

**************************

گو بگو که نگاهت، ز من چه می خواهد؟ **** لبان غرق گناهت، ز من چه می خواهد؟

سرود گنگ نگاهت، چه خواهشی دارد؟ **** بگو که چشم سیاهت، ز من چه می خواهد؟ (( گیتی ایروانلو ))

**************************

تو پریچهر، مگر صبح طربناک بهاری؟ **** که دل از دیدن رویت، نتوان بست به کاری

تن چون برف تو، در نیلی استخر بلورین **** به چه ماند؟ به گلستان فرو شسته غباری

ساق، عریان کن و جوراب پرندین، به من افکن **** پیله بر عاج ندیدم که تند بیهده تاری

مگر از سایه ی مژگان تو، آسوده نشینم **** ورنه آتش زندم، برق نگاهت به شراری

ترسم ای زنبق سیراب، در آغوش من آخر **** شکند تردی اندام لطیفت، به فشاری

نازم آن چک چک گیسوی تو بر سینه ی سیمین **** چو ز گرمابه کنی، بر من شوریده گذاری

من لب تشنه، مگر خون لب گرم تو نوشم **** که نگیرد دل سودازده از بوسه، قراری

خواهم اندر تو فرو می رم و بی خویشتن افتم **** عطش عشق تو را، بس نکند بوس و کناری

عشقبازی ز من آموخت " فریدون " که به حسرت **** پی یاری شد و نامش نشنیدم ز دیاری (( فریدون توللی ))

**************************

دهانت غنچه، چشمانت نرگس و رخ لاله، حیرانم **** که در یک شاخ، چون پیدا شود، این گل های گوناگون؟ (( امیر همایون اسفراینی ))

**************************

ای آبی دو چشمت، هفت آسمان دیگر **** خندیده در نگاهت، رنگین کمان دیگر

ای در تن تو جاری، سیماب کهکشان ها **** تا با توام، چه خواهم، از کهکشان دیگر؟

پرواز بوسه ات را، گاه فرود و راحت **** جز سینه ی کریمم، کو آشیان دیگر؟

چون شاخه ی بهاری، از جوش عشق روید **** پیوسته از وجودم، برگ جوان دیگر

ایثار و مردمی را، تندیس اگر بسازم **** غیر از تو کی پسندم، در او نشان دیگر؟

دیوار اگر شکستم، جز بر تو دل نبستم **** نامهربان نشستم، با مهربان دیگر

آهوی دست هایت، در سبزه زار زلفم **** هرگز نشان نبیند، از آهوان دیگر

در باورم نیاید، دور از تو زندگانی **** در پیکرم نگنجد، غیر از تو جان دیگر (( سیمین بهبهانی ))

**************************

گفتم: نگرم روی تو؟ گفتا: به قیامت **** گفتم: روم از کوی تو، گفتا: به سلامت

گفتم: چه خوش از کار جهان؟ گفت: غم عشق **** گفتم: چه بود حاصل آن؟ گفت: ندامت (( هاتف اصفهانی ))

**************************

من اگر باد نوبهار شوم **** همچو موی تو، مشکبار شوم

دامن افشان، روم به هر سویی **** که بدزدم ز هر گل بویی

همه را جا دهم به دامانم **** به امیدی که، بر تو افشانم

گر بیایی به سیر باغ و چمن **** سر نهد شاخ گل، به دامن من

که گلی را از او جدا سازم **** پیش پایت، به خاک اندازم

خم کنم سبزه های رعنا را **** تا تو، آسوده تر نهی پا را

هر قدم، بنگرم قفای تو را **** که ببوسم، نشان پای تو را

گر شوم ژاله ی سحرگاهان **** که بود چون ستاره ای تابان

صبحدم، راه بوستان گیرم **** در میان گلی، مکان گیرم

گر تو دستی بر او دراز کنی **** که لبش را به بوسه باز کنی

بری اش چون به ناز، سوی لبت **** غلتم از برگ گل، به روی لبت

بر لبت، چون یکی حباب شوم **** بوسم آن را ز شوق و آب شوم (( ابوالحسن ورزی ))

**************************

رو سوی باغ، چو من و بلبل گذاشتیم **** حسن تو را، مسابقه با گل گذاشتیم

بلبل نبود عاشق گل، این کلاه را **** ما دوختیم و بر سر بلبل گذاشتیم (( صابر همدانی ))

**************************

آن ماهرو، گر آن من می شد، چه می شد؟ **** آنی اگر جانان من می شد، چه می شد؟

آن کس که عمری یاد او، مهمان من بود **** شامی خود ار مهمان من می شد، چه می شد؟

گر آن که آنی دارد و آنی خدا را **** با ما نباشد، آن من می شد، چه می شد؟

آن دلبر عاشق کش دیوانه ی من **** عاقل اگر ای جان من می شد، چه می شد؟

بیگانه ی بیگانگان مکتب عشق **** گر آن مه تابان من می شد، چه می شد؟

آن دزد دل، غافل اگر از روی رحمت **** از دزدی چشمان من می شد، چه می شد؟

گر با خبر، آن بی خبر از آتش دل **** وز دیده ی گریان من می شد، چه می شد؟

این آسمان دنیا، کز آن این و آن است **** گر لحظه ای هم زان من می شد، چه می شد؟

ای جان من قربان تو، تا چند گویی **** جانت اگر قربان من می شد، چه می شد؟ (( دکتر پرویز فروردین ))

**************************

ای شب آرام، ای نور ماه، ای عطر شکوفه ها، امشب به سراغ یار من روید، شاید که او چشمانش را از برای خفتن بر هم نهاده، خواب دلپذیری بیند. کاری کنید که در خواب خوش، مشتاقانه از من یاد کند و سحرگاهان از پی دیدار من، انگشت بر در اتاقم زند. ای عطر شکوفه ها، ای نور ماه، ای شب آرام، مبادا مرا فریب دهید، زیرا صبحگاهان طعم بوسه های او، به من خبر خواهد داد که دیشب به بالینش رفته اید یا نرفته اید (( از ادبیات ژاپنی، ترجمه ی شجاع الدین شفاء ))

|+| به نگارش در آمده ، مورخ  شنبه یکم دی 1386 ساعت 10:38 بعد از ظهر  به قلم محمد مسیح  | 

باز کار آفتابگردون ، انتظاره ، انتظاره...

** سلام! سلام!  به کیا سلام؟ به این طرفیا سلام، به اون طرفیا سلام، به یه خورده این طرفیا و یه خورده اون طرف ترا سلام، اصلا خودتو راحت کن بابا! به همه سلام ... مخصوصا مهربون جونایی که تو این مدت که من نبودم، منو از نظرای خوکشل موکشلشون بی بهره نذاشتن ... یعنی گفتم اگه بشه، 27 آبان بیام که تولدمه مثلا ... اما خب، کار و مسائل نذاشت من به حضور دوستان شرفیاب بشم... این هم که خیلی دوستا نظر می ذارن و مثلا می گن چرا جواب ندادی یا سر نزدی، من اصلا نیستم و نبودم که متوجه نظرای نازتون بشم... به جان بچه ی هفدهمیم!  اصلا نتونستم بیام نت، چون تحقیق و اینا هم داریم برای یه سری درسا، مثلا مثل سیستم عامل و پایگاه داده و اینا دیگه... ما هم جون خودمون خیلی واقعا پژوهش منشانه عمل می کنیم ... اول یه گوگلینگ می کنیم در صفحات تارنمای وب جهانی، بعد هم یه کپی پیست مشت از مطالب سایت ها و وبلاگا همراهش می کنیم و یا علی. همین... خب! البته همینم زحمت داره ها... مطلب به درد بخوری پیدا بشه یا نه. اساتید بازدیدکننده ی وبلاگ، خودشون دستی در این کارا دارن و بهتر از من واردن ... اما به هر حال، حتی برای همین تحقیقات هم نشد کانکت بشم و دوستان دانشگاهی دیگه ما رو مستفیض کردند و می کنن... چه دوستای گلین واقعا، به جون... به جون کدوم زنمو بگم؟ تعدادشون از دستم در رفته... اصلا بی خیال... ممکنه یه عده حسودیشون وشه یا بدتر، دعوای فمینیستی هم راه بیفته و اونوقت واویلا ... البته این بار هم مدت زمان کمی هستم و بعد، باز مدتی نخواهم بود... میان ترما هم داره پشت سر هم شروع می شه... چه حال جالبناکی دارم من و اون دوستایی که تا حالا لای جزوه هاشون رو باز نکردن و تلمبار شده واسه شب امتحان ... بازم خدا پدر این میان ترمو بیامرزه، مجبورمون می کنه یه نظری به نوشته هامون بندازیم... منم که یعنی خبرم، مثلا یه کمکی قشنگ جزوه می نویسم ، شدم منبع کپی زیراکس بچه ها... در همین حد... خوندن و مطالعه، خیلی کم... ولی خب! به قول معروف فردا، دیر نیست! آهان... یعنی منظورم اینه که هست... اشتباه لپ لپی شد... می شینیم یه نگاه می کنیم و همشون رو به یاری خدا، می ریم زیر دو خمشون و بعد هم ضربه فنی شون می کنیم... خدا کنه کار به برد امتیازی و التماس به داور ( استاد ) نرسه... از چیزی که بدم میاد، همینه... توی طول این چند ترم هم اصلا نرفتم برای این کارا... استادا هم بعضیاشون، البته جسارت نشه ها، اما یهو این مواقع مثل بعضی دختر خانم ها به ناز می افتن، تازه بدتر از دخترا ... آخرش هم هیچی... نه نمره و نه چیزی. یا قبول می شیم و یا... اگه هم افتادیم زبونم لال، مردونه می افتیم... ما اینیم داداش ... بسه پر حرفی... شعرا رو بخونین و نظر پر مایه و ملات بدین تا نقاط ضعف و اشتباهامو یاد بگیرم... از بس هندونه گذاشتین زیر بغلام، الان هندونه فروشی می تونم باز کنم... انتقادات سازنده و ملایم یادتون نره ها؟  آهنگ وبلاگمم یه مقدار مثل خودم قاطی پاتی زد، یه آهنگ دیگه گذاشتم. البته یه کم حجمش زیاده و باید اندکی تامل کنین تا کامل لود بشه. اگه دوست داشتین، که باید هم داشته باشین  ،درباره ش نظر بدین... ای بابا! نه و این چیزها نداریم ها  بگین چشم مثل بچه های خوب و مثبت  راستی! یادت نره حواس پرت! تولد امام رحمت و عظمت، اما علی ابن موسی الرضا علیه السلام به همتون مبارک باشه ... التماس دعا دارم از همه ها... فعلا تا ملاقات های بعدی... خدا یار و یاور و پشتیبان همیشگیتون باشه  **

گل آفتابگردون هر روز، به انتظار دیدن یاره **** اما خورشیدو پوشونده، ابری که تاریکه و تاره

گل آفتابگردون هر روز، به انتظار دیدن یاره **** اما خورشیدو پوشونده، ابری که تاریکه و تاره

چشمای آفتابگردون، باز نگران از ابرا **** داد می زنن این تنها، طاقت دوری نداره

تا بشه وقتی خورشید، از دل ابرا پیدا **** باز کار آفتابگردون، انتظاره، انتظاره

ها، ها ها ها... ها، ها ها ها

ها، ها ها ها... ها، ها ها ها

آخرش ابرا رو از رو، رخ خورشید بر می دارم **** توی آغوش نفس هام، عطر لبخندو می یارم

واسه دیدارت همیشه، می زنم تا آسمون پل **** بمون همیشه کنارم، تویی خورشید، منم اون گل

تویی خورشید، منم اون گل

دونه دونه دونه، دونه دونه

پاک کنیم اشکای، روی گونه ها رو

دونه دونه دونه، دونه دونه

پر کنیم از شادی، همه خونه ها رو

دونه دونه دونه، دونه دونه

پاک کنیم اشکای، روی گونه ها رو

دونه دونه دونه، دونه دونه

پر کنیم از شادی، همه خونه ها رو

ها، ها ها ها... ها، ها ها ها

ها، ها ها ها... ها، ها ها ها

می خوام اون ابرای تیره، که گرفتن روی خورشید **** همه بارون بشن اما، ببارن رو گل امید

تا که چشمونم همیشه، باشه به آسمون تو ****تا بمونم من همیشه، گل آفتابگردون تو

چشمای آفتابگردون، باز نگران از ابرا **** داد می زنن این تنها، طاقت دوری نداره

تا بشه وقتی خورشید، از دل ابرا پیدا **** باز کار آفتابگردون، انتظاره، انتظاره

ها، ها ها ها... ها، ها ها ها

ها، ها ها ها... ها، ها ها ها

آخرش ابرا رو از رو، رخ خورشید بر می دارم **** توی آغوش نفس هام، عطر لبخندو می یارم

واسه دیدارت همیشه، می زنم تا آسمون پل **** بمون همیشه کنارم، تویی خورشید، منم اون گل

تویی خورشید، منم اون گل

دونه دونه دونه، دونه دونه

پاک کنیم اشکای، روی گونه ها رو

دونه دونه دونه، دونه دونه

پر کنیم از شادی، همه خونه ها رو

دونه دونه دونه، دونه دونه

پاک کنیم اشکای، روی گونه ها رو

دونه دونه دونه، دونه دونه

پر کنیم از شادی، همه خونه ها رو

ها، ها ها ها... ها، ها ها ها

ها، ها ها ها... ها، ها ها ها

دونه دونه دونه، دونه دونه

دونه دونه دونه، دونه دونه

دونه دونه دونه، دونه دونه

دونه دونه دونه، دونه دونه

(( ترانه سرا: علی پهلوان، آهنگساز: علی پهلوان، خواننده: گروه آریان، آلبوم: گل آفتابگردون، سال انتشار: 1379، ترانه: گل آفتابگردون ))

**************************

از سوز محبت چه خبر اهل هوس را؟ **** این آتش عشق است، نسوزد همه کس را (( فصیحی تبریزی ))

**************************

ای تنت از هر کتابی تازه تر **** گفته هایش خوب و بی اندازه تر

ای همیشه رهگذارت کوچه باغ **** این خزان ها، از وجودت بی سراغ

ای درنگت گاه رفتن، دلنواز **** ای گریزت گاه ماندن، فتنه ساز

ای شراب گفته ات، سکر آفرین **** بر لبانت، خنده ها زیباترین

ای قلمکار تنت، بر پرده ها **** پای کوبان، باد بر کف، دلربا

ای غزل، آویزه های گردنت **** ای همیشه روشنی، پیراهنت

ای نداده بر دورنگی ها، سلام **** ای نداده از جدایی ها، پیام

زندگی، بی عشق و مستی، مردن است **** بار بردن، غصه ها را خوردن است

می شود دریای طوفان زا، کویر **** چشمه ها، در چنگ کوهستان اسیر

برکه ها، همچون اجاقی شعله ور **** ریزش باران، درونش بی اثر

ریشه ها در خاک ها، بی اعتبار **** ساقه ها، افیونی گرد و غبار

تیشه ها، در کوه و کوهستان، غریب **** زخم ها، داغ دورنگی ها، فریب

نقطه ی آغاز و پایان، روی هم

جنبش گهواره و تابوت ها **** جملگی، در پنجه ی سرد فنا

پای یاران، گاه دیدن، در گریز **** دست یاران، گاه یاری، در ستیز

خنده ها، پاییزی و افسرده رنگ **** عاشقان، خاموش و دل ها، تنگ، تنگ

رازداران، در گذرها، نعره زن **** قصه گویان، کنج خلوت، بی سخن

عشق باید، تا جهان رنگین شود **** قصه ها، گویایی و شیرین شود

عشق باید، تا جهان گردد به کام **** لحظه ها، رویایی و سختی تمام

عاشقی، افسانه ی دل های ماست **** عاشقی، اندیشه ی آیینه هاست (( رها ))

**************************

جفا از تو بود، خون خوردن از من **** ز تو جور و، تحمل کردن از من

تو را با گریه ی عاشق چه کار است؟ **** دل از من، دیده از من، گریه از من (( محرم علی نوری ))

**************************

من و تو، در دو سوی یک افق، غریب ** من و تو، خسته ایم و دلشکسته ایم ** به غربت و ملال روزهای تلخ زندگی نشسته ایم ** چه سود داشت؟ ** غروب ها، به دیدن تو آمدن ** چه سود داشت؟ ** تو را همیشه خواستن ** چه سود زندگی؟ ** همیشه منتظر، همیشه خسته جان ** به انتظار معجزه ** تو نیستی ** تو نیستی و بی تو، زندگی پر از ملال ** تو نیستی و من، نشسته ام غریب ** تمام فصل های خزان ** تمام روزها، چو شام های تار ** به دامن سپهر هم ستاره نیست ** و نیست شاخه ی گلی، به بوستان زندگی ** من و تو، بی همیم ** من و تو، با ملال عمر خو گرفته ایم ** من و تو خسته ایم و دلشکسته ایم ** به انتظار معجزه نشسته ایم ** ولی چه سود؟... (( افسر نیک روی ))

**************************

چو برخیزد ز خواب ناز و بیند روی خود، سویم **** بهانه چشم مالیدن کند، تا ننگرد رویم (( ملا ضمیری ))

**************************

ای که از هجرت، به شب ها سوختم **** تا سحر، آتش به دل افروختم

ای که غافل از شب و روزم شدی **** با نگاهت، فتنه افروزم شدی

گریه، پنهان در گلو انداختم **** سوختم، با آتش دل سوختم

آتشم بر جان و لب، خنده است **** دل ز سودای توام، آکنده است

هر کجا، هر لحظه، با یاد توام **** من اسیر جور و بیداد توام

ای که ویران ساز بنیادم تویی **** من اسیر دام و صیادم تویی

فارغم از این غم و بیداد کن **** گاه ای فتنه، مرا هم یاد کن

ورنه، روزی خواهی آمد بر سرم **** رفته با باد جفا، خاکسترم (( ایران تهرانچیان ))

**************************

گره از ابروانت وا نمی شه **** نگاهت، مهربان با ما نمی شه

بزن لبخند، تا هستم کنارت **** که این فرصت، دگر پیدا نمی شه (( ناهید یوسفی ))

**************************

دیشب بلور اشک تو، بر دامنم دوید **** چون شبنمی که برچکد از روی لاله ها

آمد به یادم، آن شب مهتاب دلفریب **** می ریخت خنده های تو، می در پیاله ها

لب های سرخ فام تو، بس بوسه خیز بود **** در روزهای آشنایی ما، ای عروس ناز

مرغ هوس به سینه ی من پر کشیده بود **** چون آمدی به بستر من، از سر نیاز

مفتون آن دو چشم فسون کار و فتنه جوی **** گردیده بود، این دل بی آرزوی من

ناگه، هزار شوق و امیدم به سینه ریخت **** چون آمدی در آن شب مهتاب، سوی من

باز آمدی و نقش تو، بر پرده ی خیال **** چون شعله ای، وجود مرا در میان گرفت

درهای صد بهشت، به رویم گشوده شد **** " دیدم عنان بخت، چه خوش می توان گرفت "

در دشت بی کرانه ی آمال و آرزو **** می ریختی شراب جوانی، به کام من

خواندی به گوش من، چو نوای امید و عشق **** از باده ی وفای تو، پر گشت جام من

**************************

در آغاز محبت، گر پشیمانی، بگو با من **** که من هم دل ز مهرت برکنم، تا فرصتی دارم (( رفیعی کاشانی ))

**************************

من از پشت چپرها، چشم شبرنگ تو را دیدم ** من از انگیزه ی کوچ پرستوها، هوس های تو را خواندم ** من از نجوای پرچین ها، شنیدم راز قلبت را ** و روی ناوک گل های قاصد ** پیک ماتم زای هجران تو را دیدم ** در آن فصل تب آلوده ** صدایت، لحن قمری های عاشق داشت ** کمرگاه صبور کوچه های باغ ** با گامت، تبرک شد ** شبی، ما چون دو کاج سبز می رفتیم ** طنین نغمه ات پیچید ** در بطن کپرهای کبود باغ ** علف ها، غصه ی باران نمی خوردند ** و پیچک های صادق ** قصه ی طوفان نمی خواندند ** چراغ آبیاران، از نسیم شب نمی لرزید ** کلاغان بر سپیداران ** سرود غم نمی خواندند ** طنین نغمه ات پیچید در لای درختان کبود باغ ** طنین نغمه ات، خندید بر خواب چکاوک های شهر شب ** و اینک... این همان کوچه، همان پرچین ** همان انگیزه ی کوچ پرستوها ** همان گل های قاصد در غروب کوچه های باغ ** مگر خاک تبرک را به سر ریزم ** مگر خاک تبرک را به سر ریزم... (( م.شریف ))

**************************

سینه ی پر حسرتی دارم که از اندوه او **** تا به نزدیک لب آرم خنده را، شیون شود (( نظیری نیشابوری ))

**************************

ندانستم ز بی مهری، غم بیداد، عیان داری **** درون خانه ی جانت، چه آتش ها، زبان داری

ز رقص دیدگان فتنه انگیزت نفهمیدم **** که بی عهدی به سوی من، چو سیلابی روان داری

فریب خنده ات خوردم، رها دیدم جوانی را **** ولی امروز با یاران، نگاهی بس جوان داری

شب و روزم تلف گردید در پایت، نمی دانم **** چه سازی با رقیبانم؟ چه فکری در نهان داری؟ (( غلامحسن محمدی ))

**************************

بگذار در آغوش تو، آرام بمیرم **** خوش نیست که دور از تو، به ناکام بمیرم

من مرغ گرفتارم و غم، دانه و آبم **** مپسند که از غصه و آلام بمیرم

تو صبح درخشان امیدی و دریغ است **** دور از تو، دل افسرده و ناکام بمیرم

چشمان تو، سرمست و لبت، باده ی نوشین **** بگذار که مست از می این جام بمیرم

امروز که پایان همه شوق و امید است **** نامم به زبان آر که خوشنام بمیرم (( نصرالله عرفانی ))

**************************

** همونطوری که خودم هم قبلا گفته بودم، اگه کسی شعر زیبایی داره و مایل هست که تو وبلاگ کوچیکم بذارم، تو نظرات برام بنویسه و اعلام کنه... این شعر زیبا رو هم یه دوست جون جون مهربون جون، لطف کرده و برام نوشته... خیلی زیباست، خوشم اومد و واقعا هم دست گلش درد نکنه، هم به خاطر انتخاب خوبش و هم این که زحمت کشیده و برام تایپش کرده، با وجود این که فرصتش کم بوده و این کار، وقتش رو گرفته... البته سوء برداشت هم نشه یه وقت ها... حالا فکر کنین چون وبلاگ " بوسه ی عشق " هست و منم یه چند بار، یه سری " بوسه باران " گذاشتم توی پستام، پس فقط از شعرایی تو مایه های لب و بوسه خوشم میاد یا فقط ازین نوع می پذیرم... نه! هر شعری، شاد، غمگین، کلاسیک، نو... فقط در مورد عشق و دوستی و علاقه و احساسات پاک و زلال و خدایی باشه، حالا هر چی باشه، از هر کی باشه، هر دوست عزیزی، چه پسر و چه دختر، ارسال کنه، افتخار پیدا می کنم پست وبلاگم رو به اون اشعار و یا حتی نوشته ها و نثر مزین کنم... پس حتما گوشه ی یاد و حافظه تون این مطلبو حک کنین و در خاطر داشته باشین... **

آهسته می غلتد لبم روی لب هایت **** گس می شوم از طعم خرمالوی لب هایت

کم کم شراب کهنه می ریزند از دوری **** انگورهای تازه در پستوی لب هایت

در نیشخندت زهر داری، تلخ تلخ، اما **** طعم عسل می ریزد از کندوی لب هایت

زهر و عسل، بوی شراب و طعم خرمالو **** معجون دلچسبی است از جادوی لب هایت

یک بوسه تا پایان این رویا که خوابم برد **** فردا خجالت می کشم از روی لب هایت (( حسین غیاثی ))

|+| به نگارش در آمده ، مورخ  پنجشنبه یکم آذر 1386 ساعت 3:31 قبل از ظهر  به قلم محمد مسیح  | 

دانی بهشت چیست ، که داریم انتظار؟...

رو غبار پشت شیشه، اسم خوبتو نوشتم **** مثل هر روز و همیشه، اینه انگار سرنوشتم

رو تن سرد درختا، اسممونو هک می کردم **** به امید روز دیدار، به تو هرگز شک نکردم

بگو بیهوده نبوده، اگه عاشق تو بودم **** نگو عمر من تباه شد، اگه اسم تو رو خوندم

نگو اشتباه می کردم، همش از رو سادگی بود **** نگو عشق ما تموم شد، که تو دستات زندگی بود

که تو دستات زندگی بود

ماهیای توی دریا، قصه ی منو می دونن **** مرغای تو آسمونا، از غم دلم می خونن

حتی گل های تو باغچه، راز عشقمو شنیدن **** ماه و آسمون و خورشید، اشکای چشامو دیدن

بگو بیهوده نبوده، اگه عاشق تو بودم **** نگو عمر من تباه شد، اگه اسم تو رو خوندم

نگو اشتباه می کردم، همش از رو سادگی بود **** نگو عشق ما تموم شد، که تو دستات زندگی بود

که تو دستات زندگی بود

من غرورمو شکستم، پای عشق تو نشستم **** توی اوج بیقراری، دل به هیچ کسی نبستم

دل زدم به موج دریا، تا به عشق تو رسیدم **** چشم به امید تو بستم، تا به ابرا پر کشیدم

بگو بیهوده نبوده، اگه عاشق تو بودم **** نگو عمر من تباه شد، اگه اسم تو رو خوندم

نگو اشتباه می کردم، همش از رو سادگی بود **** نگو عشق ما تموم شد، که تو دستات زندگی بود

که تو دستات زندگی بود

بگو بیهوده نبوده، اگه عاشق تو بودم **** نگو عمر من تباه شد، اگه اسم تو رو خوندم

نگو اشتباه می کردم، همش از رو سادگی بود **** نگو عشق ما تموم شد، که تو دستات زندگی بود

که تو دستات زندگی بود (( خواننده: اندی، آلبوم: فرودگاه، سال انتشار: مهر 1386، نام ترانه: بیهوده نبوده ))

***************************

تو آمدی ** ای رویای شب های تنهاییم ** تو آمدی ** و صدای خنده ات، در فضای کوچک اتاقم پیچید ** اما چه سود؟ ** که بر ویرانه ی دل خاموشم، مرغ نگاهت ** چه سرد، پر کشید و رفت ** تو آمدی، اما ** اشک هایی را که هر شب، شیشه ی پنجره را می شوید، ندیدی (( ماهدخت کاظمی ))

***************************

خبر، ز معنی از هم جدا شدن آورد **** کسی که نامه ی یار مرا، به من آورد

رسیده بود شب وصل یار و بخت سیاه **** خبر ز حجله ی در حال ریختن آورد

صدای گریه ی مردی، ز دور می آید **** مگر دوباره صبا، بوی پیرهن آورد؟

فریب خنده ی باد صبا مخور، کاین پیک **** به بال خود، خبر مرگ کوهکن آورد

نسیم صبح، که امواج گل کند ایثار **** مشام بخت مرا، موجی از لجن آورد

هزار شعله ی آتش نشاند، گریه ی ابر **** به بام خانه ی من، روی سوختن آورد

چه بال خونینی داری، ای کبوتر عشق **** کدام تیر تو را، سوی این چمن آورد؟

ز خود به در شده بودم، که سیل عشق رسید **** گرفت بره ی جان، سوی گرگ تن آورد

چه روزها، چو فریبی گذشت و نامه ی تو **** مرا که گم شده بودم، به خویشتن آورد

دروغ بود که گفتند، راست باشد عشق **** دروغ بود خیالی، که عشق من آورد

چگونه شکر بگویم، ولی دروغ تو را؟ **** که باز، شعر مرا، بر سر سخن آورد... (( حسین الهامی ))

***************************

در محفل چشمان زیبای عسل رنگت ** در تبسم لب هایت ** من چنان سرگردانم که خدا نیز، مرا نمی یابد ** می خواهم برای همیشه، تو را ستایش کنم (( غزاله صحرادی ))

***************************

** تاکنون، شاعران به توصیف اندام ها و اعضا و جوارحی چون چشم، ابرو، لب، دهان و گیسوی دلدار خود و نظایر آن ها، پرداخته اند... اما در این قطعه، توصیفی زیبا از " گوش " دلبر آورده شده است که شاید تاکنون، کمتر در جایی شنیده یا خوانده باشید که در شعری، از گوش های معشوق، این طور با ظریف اندیشی و نازک خیالی، سخن به میان آمده باشد... **

زین پیش، شاعران ثناخوان عشق تو **** بس نکته های نغز، ز چشم تو گفته اند

اما از آن دو گوش بلورین و تابناک **** با آن همه ظرافت، دری نسفته اند

شهرت گرفت چشم تو با شعر شاعران **** اما دو گوش، در عقبش ناشناس ماند

این گوش ها که بیشتر از چشم های تو **** شایسته ی سپاس بود، ناسپاس ماند

شفاف و پاک و روشن، چون گرگ میش صبح **** از لابلای ظلمت زلفت دمیده اند

همچون کبوتران سپیدی که بی خیال **** در زیر شاخ و برگ گلی آرمیده اند

همچون صدف، دو گوش تو، پر چین و پر شکنج **** می بلعد از لبان من، آهنگ جان من

بهر لبان گوش تو، شعرم چو بوسه است **** آن را بنه به جای لبت، بر لبان من

بگذار روی سینه ی من، گوش های خود **** تا بشنود سرود شب بی ستاره ای

ریزد چو از دو دیده ی من، قطره های اشک **** آویزم از دو گوش تو، چون گوشواره ای

یک حرف صوفیانه بگویم، اجازه هست؟ **** ای جام صاف صوفی و ای گوش مهربان

خواهم که جز سرود غم انگیز شعر من **** هرگز به گوش او، نرسد شعر دیگران (( دکتر نصرالله معمایی ))

***************************

به که پیغام دهم؟ ** به شباهنگ، که شب مانده به راه؟ ** یا به انبوه کلاغان سیاه؟ ** به که پیغام دهم؟ ** به پرستو که سفر می کند از سردی فصل؟ ** یا به مرغان نوک چیده ی مرداب گناه؟ ** به که پیغام دهم؟ ** دست من، دست تو را می طلبد ** چشم من، رد تو را می جوید ** لب من، نام تو را می خواند ** پای من، راه تو را می پوید ** به که پیغام دهم؟ ** بی تو از خویش، تنفر دارم ** دل من باز، تو را می خواهد ** به که پیغام دهم؟ ** به که پیغام دهم؟ (( شکیبایی لنگرودی ))

***************************

ما عاشقیم و خوش تر از این کار، کار نیست **** یعنی به کارهای دگر، اعتبار نیست

دانی بهشت چیست، که داریم انتظار؟ **** جز ماهتاب و باده و آغوش یار نیست

فصل بهار، فصل جنون است و این سه ماه **** هر کس که مست نیست، یقین هوشیار نیست

سنجیده ایم ما، به جز از موی و روی یار **** حاصل ز رفت و آمد لیل و نهار نیست

خندید صبح، بر من و انتظار من **** زین بیشتر ز خوی توام، انتظار نیست

دیشب لبش، چو غنچه، تبسم به من نمود **** اما چه سود؟ زان که به یک گل، بهار نیست

فرهاد یاد باد که چون داستان او **** شیرین حکایتی ز کسی، یادگار نیست

ناصح مکن حدیث که صبر اختیار کن **** ما را به عشق یار، ز خویش اختیار نیست

کار تو، بوسه بر مه و بار تو، مشک ناب **** ای زلف یار، خوش تر از این، کار و بار نیست

برخیز دلبرا که در آغوش هم شویم **** کان یار، یار نیست که اندر کنار نیست

بر ما گذشت نیک و بد، اما تو روزگار **** فکری به حال خویش کن، این روزگار نیست

بگذر ز صید و این دو سه مه، با عماد باش **** صیاد من! بهار که فصل شکار نیست (( عماد خراسانی ))

***************************

بس نیمه شبان، ز درد بی فرجامی **** در ظلمت کوچه ها، دویدم چون دود

کس نیز نپرسید که قربانی غم **** با محنت بی کسی، به دنبال که بود؟

زندانی دل بودم و دیوانه ی عشق **** در بند هوس بودم و زندانی غیر

دانی ز خدا، چه خواستم وقت دعا؟ **** آزادی خود، غم تو، ویرانی غیر... (( فاطمه عسگری ))

***************************

** عباس صادقی " پدرام "، شاعر و غزلسرای خوش قریحه ی معاصر، در زندگی خصوصی اش گرفتار مسائلی شده بود که میان شعر و او، دوری و جدایی برافراشته بود. جدایی از همسرش، که عاشقانه یکدیگر را می خواستند و عشق، به مصداق " با شیر، اندرون شد و با جان، به در شود "، از کودکی، از دورانی که دخترها و پسرها، همبازی یکدیگرند، قلب های آن دو را تسخیر کرده بود. با این حال، شاید به دلیل حساسیت فوق العاده و نازکدلی شاعرانه ی پدرام بود که آن دو، در اوج عشق و شیفتگی، از هم جدا شدند و این جدایی جانسوز، یک سالی به طول انجامید و در این یک سال، پدرام، به گفته ی خودش، مثل قناری آواز خوانی که هنگام دوری و جدایی از جفت خود، آوازش را در سینه حبس می کند، لب بسته، سکوت کرده بود و شعری نمی سرود... تا آن که پس از گذران یک سال فراق، طاقت دل خود را از دست دادند و زن و شوهر دلداده بار دیگر، زندگی عاشقانه ی خود را از سر گرفتند و به یمن این عشق، زبان پدرام به شعر گشوده شد و آشتی با شعر و شاعری را، با سرودن غزلی شورانگیز، آغاز کرد... غزلی به نام " مددی عشق "... **

مددی عشق، که تا سر به ثریا بزنیم **** دل خود را بتکانیم و به دریا بزنیم

مددی عشق، که در سیطره ی غربت و غم **** نفس معجزه ای، از دم عیسی بزنیم

مددی عشق، که تا معجزه ای سر گیرد **** سر بگیریم ز پا، پای به هر جا بزنیم

مددی عشق، که تاجی ز گل خون جگر **** بی خبر ساخته و بر سر دنیا بزنیم

مددی تا که به داد دل خورشید رسیم **** قدحی نور، به پیروزی فردا بزنیم

مددی تا به مددخواهی گل از گل باغ **** خاک خون رنگ، به سرسبزی صحرا بزنیم

مددی عشق، که در سایه ی جان بخش غزل **** فالی از خواجه، بر این حل معما بزنیم (( عباس صادقی - پدرام ))

***************************

وقتی صدای آبشار شنیده شد ** و آب، با دلبری تمام، از لابلای سنگ ها گذشت ** زمانی که خورشید، آن دخترک طلایی ** با چشمانی مات و گرم ** از افق، سلام داد ** وقتی لاله های وحشی در کوه ها، با هم بیدار شدند ** و دل سیاهشان، پدیدار گشت ** مثل آن صدف، که راند از خود مروارید ** من نیز از خانه ی قلبم، راندم عشق به تو ** با همه زیبایی (( لیلا بهمنی ))

***************************

شوقت مرا، به خلوت دیدار می کشد **** شوق توام، به کوچه و بازار می کشد

چشمت، خمار باده کشان، آردم به یاد **** لعل توام، به خانه ی خمار می کشد

من راز خود، به سینه نهان کرده ام، ولی **** زلفت برون ز پرده ی اسرار می کشد

من گوشه ای نشسته ام و لشکر غمت **** ما را دوباره، در خم پیکار می کشد

از ذره کم نیم، که به راه طلب، مرا **** افسردگی، به عالم پندار می کشد

یاران! چه شد که دلبر سیمین عذار من **** بیند مرا و پرده به رخسار می کشد؟

نقاش سرنوشت، نمی دانم از چه روی **** نقش مرا، به صفحه ی دیوار می کشد

سیمای رنج تا به هنر سازد آشکار **** عمری دراز، زحمت این کار می کشد

باری گران بود، تن سنگن گناه من **** بیهوده روح، محنت این بار می کشد

نادان همیشه شاد زید در جهان، ولی **** دانا همیشه، رنج گرانبار می کشد

" البرز " ما، به خامه ی اندیشه و هنر **** نقشی به روی، طالع بیدار می کشد (( محمد شقایق - البرز ))

***************************

من نه پیر سال و ماهم، گر سپیدم موی بینی **** حسرت زلف سیاهی، در جوانی کرده پیرم (( فرصت شیرازی ))

***************************

باران، چو تار نازک ابریشم ** بر کوسن لباس تو، گل می دوخت ** ما، در پناه طاقی کوتاه ماندیم... ** من، باد را به خنده دعا کردم ** تو، آن چنان سبک، که توان پنداشت ** آوار عطر، ریخته بر دوشم ** تن، با هزار حیله رها کردی ** در عطردان خالی آغوشم ** لب های ما، دو لته ی یک در شد ** دستان ما، دو بال کبوتر شد ** من آن دعای باد، رها کردم ** تو، عشق را به خنده دعا کردی ** راندیم... ** شب ها و روزها، همه پر پر شد ** شاید دوباره پنجه ی بارانی ** نقش مرا، به شیشه برویاند ** فریاد خواب های تب آلودت ** شاید، دوباره نام مرا گوید ** گردبادها، ز لانه برون آیند ** شاید که بادبادک دامانت ** شیطانی دو دست مرا جوید ** منقار مرغ خسته ی هر باران ** از بال گر گرفته ی من، یادیست ** شاید ز کام خالی هر طاقی ** از نام من، به گوش تو، فریادیست... (( سیاوش مطهری ))

***************************

کاروان سالار ** از پیچ و خم این دره ها، آهسته ران ** نرم نرمک پیش رو ** در سر این پیچ، منزلگاه دلدار من است ** زنگ ها را از گلوی اشترانت باز کن ** او به اندک ضربه ای، از خواب شیرین می پرد ** کاروان سالار ** از بهر خدا، منزل بدار ** کاروان را تند و با سرعت، از این منزل مران ** اندکی بیتوته کن ** سال ها، مشتاق دیدار نگارم بوده ام ** سال ها، چشم انتظار روی یارم بوده ام ** آخر این نامهربان، سرو دلارام من است ** اندکی بگذار، تا روی نکویش بنگرم (( اسماعیل رفیعی ))

***************************

عشاق معروف در قصه ها و تاریخ: لیلی و مجنون، شیرین و فرهاد، وامق و عذرا، ویس و رامین، بیژن و منیژه، بهرام و گل اندام، نورجهان و جهانگیر، امیر ارسلان و فرخ لقا، زهره و منوچهر، طاهر و طاهره، رابعه و بکتاش، یوسف و زلیخا، رومئو و ژولیت، اتللو و دزدمونا، سامسون و دلیله، آنتوان و کلئوپاترا، ناپلئون و ژوزفین، تریستان و ایزوت، مادام دوکاملیا و آرماندو وال... (جک و رز فیلم تایتانیک رو هم به حساب بیارین ، ادامه دادن بقیه ی لیست هم با خودتون ... بعید نیست خود شماها هم عشاق و دلداده های معروفی باشین و خودتون خبر ندارین ...)

|+| به نگارش در آمده ، مورخ  یکشنبه ششم آبان 1386 ساعت 10:58 بعد از ظهر  به قلم محمد مسیح  |